دوستای عزیزم هر چند که خرمشهر را همانطور که دیدید خیلی ویرانش کردند ولی خرمشهر هنوزم برای من یه تکه از بهشته و میتوووووونه خیلی زیباتر از اینم باشه !!!!!!!!!!!!!!!
(کلیک روی عکسها فراموش نشه!!!!!)
دوستای عزیز اين تاريخچه خرمشهربود . سرزميني كه در طول تاريخ جنگهاي زيادي رو به خودش ديده و دورانهاي زيادي رو چشيده:آيا حالا خرمشهر واقعا" خرمشهر؟؟؟
اگه نميدونيد خوب به اين عكسها نگاه كنيد
اينو هم بگم از فتح خرمشهر (سوم خرداد 1361) تا به امروز 25 سال ميگذره
خرمشهر 25 سال پس از آزاد
ي!!!!!!!!(کلیک روی عکسها فراموش نشه!!!!!)
در سال 1318 ه.ش اولين اسكله تجاري بزرگ در خرمشهر براي پهلو گرفتن كشتيهاي اقيانوسپيما مورد بهرهبرداري قرار گرفت. در زمان جنگ جهاني دوم انگلستان به بهانه ارسال و ترانزيت اسلحه و مهمات براي شوروي با استفاده از بندر خرمشهر، كنترل اين بندر را در دست گرفتند و شش اسكله ديگر نيز ساخته شد كه اين امردر پيروزي متفقين نقش عمده اي را ايفا كرد.
بندر خرمشهر در آخرین نقطه سرحد غربی کرانه خوزستان و بارانداز، یا به اصطلاح پیشین، بارگاه و اسکله های آن در کرانه اروندرود واقع است که مرز بالای فیلیه، ایران را از عراق جدا می سازد. حدود این مرز و تعیین سرحد، از آثار دوران قاجاریه است، ولی در سال 1354 ه.ش (1975 م) با سازش دو طرف، دگرگونی هایی در حدود مرز ایران و عراق صورت گرفت.
در سال 1318 ه.ش اولین اسکله تجاری بزرگ خرمشهر برای پهلو گرفتن یک فروند کشتی اقیانوس پیما مورد بهره برداری قرار گرفت. در جنگ جهانی دوم، بندر خرمشهر در پیروزی متفقین نقش بزرگی داشت، زیرا 6 اسکله دیگر ساخته شده بود. پس از جنگ جهانی دوم، اسکله بتنی دیگری به درازای 360 و پهنای 8/32 متر بنا شد. ساختمان بندر در سال 1334 ه.ش آغاز و در سال 1337 ه.ش در طرح آن تجدید نظر شد و در سال 1340 ه.ش اعتبار طرح افزایش یافت. با طرحهای توسعه این بندر، طول اسکله از 1000 متر به 1350 متر و شمار ایستگاههای پهلو گیری به 19 اسکله افزایش یافت.
در 23 آبان 1371 ه.ش به دنبال راه اندازی و آغاز کار اسکله 4 پست بندر خرمشهر پس از 12 سال، نخستین شناورهای باری با ظرفیت بالای 85 تن کالا، طی مراسمی در این اسکله به مقصد کویت بارگیری شد. دریکم دی 1371 ه.ش اولین کشتی تجاری از امارات متحده عربی با داشتن 160 تن کالا، وارد آبهای بندر خرمشهر شد و در این بندر پهلو گرفت.
در حال حاضر این بندر دارای یک اسکله سراسری عمومی بطول 1360 متر و به عرض 5/32 متر می باشد که آماده برای پهلو گرفتن 9 کشتی اقیانوس پیما در آن واحد است. ظرفیت بندر خرمشهر برای تخلیه کلای عمومی حداقل 4000 و حداکثر 6000 تن در روز می باشد.
شهرستان خرمشهر با مختصات 48 درجه و 11 دقيقه طول جغرافيايي و 30 درجه و 25 دقيقه عرض جغراقيايي با مساحتي در حدود 4552 كيلو متر مربع در منتهي اليه جنوب غربي ايران در استان خوزستان واقع است. اين شهر به طور كلي در شوره زار قرار دارد و حداكثر ارتفاع آن از سطح دريا حدود 8 متر است. رود كارون از ميان آن ميگذرد و اين شهرستان را به دو قسمت غربي و شرقي تقسيم ميكند
شهرى كه در واقع يادگارى است ارزنده از روزگار اقتدار تمدن باستانى عيلام و روشنايى گرفته از پرتو تمدن بين النهرين. امپراتورى عيلام به مركزيت انشان، در نزديكى خرمشهر كنونى قد برافراشته بود. زيگورات چغازنبيل يادگارى است برجسته از اين شكوه تاريخى. شكوه تاريخى كمرنگ شده در سايه امپراتورى هاى پهناور پسينى، از اينجاست كه بايد خرمشهر را شهرى باستانى انگاريم با پيشينه اى به پهنه تاريخ.
نگاهى گذرا به تومار تاريخ فراموش شده، نشان مى دهد كه خرمشهر در طول تاريخ چنان ارزشمند و پراهميت بوده است كه سال ها و سده ها بر آن چنگ سايند و حيات، هويت و تاريخ كهنسالش را مصادره به مطلوب كنند. زخم بر پيكره اش بيفكنند و دست به دستش كنند.
خرمشهر بازمانده اى است از گذشته هاى دور...
در محل تلاقى رود كارون و اروندرود، يعنى در حدود خرمشهر كنونى، شهر كهنى با نام بيان وجود داشته كه تا قرن چهارم هم آثارش باقى بوده است.
اين شهر در پيش از اسلام «بارما» نام داشته و بنا به قول ابوزيد بلخى در زمان خلافت خليفه دوم (عمر) تبديل به بيان شده است. شايد واژه بيان معرب پيان باشد كه در زبان خوزى قديم (زبان باستانى خوزستان)، به معناى مردان بوده است.
پس از ويرانى شهر بيان، در نزديكى ويرانه هاى آن شهرى كوچك به نام محرزه (مهرزه يا محرزى) ساخته شد.
خرمشهر از ديدگاه تاريخ نگاران بازمانده شهر بيان و محرزه است.
پس نام اصلى و پيشين خرمشهر امروزى، بندر محمره بوده است. ظاهراً محمره در زبان عربى به معناى رنگ قرمز و سرخ است. در برخى نوشته هاى تاريخى آمده است كه پس از دستگيرى بابك خرمدين رهبر سرخ جامگان در حدود ۱۲ قرن پيش، بازماندگان خرمى را كه به الحاد و زندقه و گرايش به مزدكيسم متهم بودند، به سرزمين هاى نيمه ويران جنوب ايران تبعيد كردند تا هم از سرزمين اصلى خود در آذربايجان دور باشند و هم به پايتخت خلافت نزديك تر و در نتيجه قابل كنترل تر. به اين ترتيب و به تعبيرى شايد واژه محمره (سرخ شده) به همين دليل و از همان ايام توسط مردم محلى كه اقوام عرب بومي بوده اند بر اين بخش گذاشته شده است. و از همين نكته تاريخى مى توان به سابقه و پيشينه مبارزاتى مردم اين خطه در طول تاريخ پى برد. شهرى كه به پاس دلاورى مردانش از گذشته هاى دور مردان ناميده مى شده است.
بعد ها ساكنان عرب زبان اين خطه، محمره را به پيشرفت و شكوفايى رساندند. بر اساس اسناد تاريخى خاندان آل كعب، محمره را در اواخر حكومت آغامحمدخان يا اوايل سلطنت محمدشاه بنياد گذاشتند. محمره در ابتدا ده كوچكى بود كه با پشتكار ساكنان محلى اين خطه به يكى از بنادر رقيب بصره پرشكوه آن روزگار بدل شد و از انزواى تاريخى به درآمد. بعد ها به علت همين اهميت و شكوفايى وصف ناپذير بود كه خرمشهر از دو قرن قبل مورد توجه استعمارگران قرار گرفت. اين شهر تاريخى پراهميت تاكنون چندين بار و به بهانه هاى مختلف، به اشغال قواى خارجى در آمده است. امپراتورى عثمانى در سال هزار و هشتصد و هشتاد و سه ميلادى، انگليسى ها در سال هزار و هشتصد و پنجاه و هفت ميلادى و ارتش متجاوز بعث عراق در سال هزار و سيصد و پنجاه و نه خورشيدى يكى پس از ديگرى چشم طمع به خرمشهر پرشكوه دوختند و آن را اشغال كردند. استرنج در كتاب سرزمين هاى خلافت شرقى درباره بندر خرمشهر (محمره) مى نويسد: «بندر محمره» (خرمشهر) در كنار نهر حفار در جاى سابق شهر بيان واقع شده است. نهر حفار نواحى بالاى شط العرب (اروندرود) را به دو قسمت بالاى كارون متصل مى كند. ياقوت، جزيره بزرگ را كه بين دو شط يعنى شط العرب و كارون واقع شده «ميان رودان» نام داده است. مقدسى مى گويد: اين جزيره باتلاقى است كه در يك زاويه آن كنار دريا شهر عبادان است و در زاويه ديگر در مصب شط كارون بندر سليمان واقع شده است.كشف نفت در قرن نوزده و مجاورت خرمشهر با آبادان كه بعداً پالايشگاه مدرنى در آن ساخته شد، اهميت آن را دو چندان كرده است.
بعد ها و بر اساس قرارداد ۱۹۰۷ جنوب ايران سهم انگليسى ها و شمال ايران سهم روس ها شد. بندر محمره هم بريده اى بود از اين خاك رها شده در دست استعمارگران بيگانه! اما باز نگاهى به تاريخ نشان مى دهد كه خرمشهريان با چنگ و دندان كوشيده اند اين بندر زيباى تاريخى را حفظ نمايند. به عنوان نمونه بد نيست به روزگار ناصرالدين شاه و صدراعظمى اميركبير، نگاهى بيندازيم. در آن زمان نيز سرزمين كنونى خوزستان، بخشى از سرزمين ايران محسوب مى شده است. در زمانى كه اختلافات مرزى بين ايران و دولت عثمانى در رابطه با مالكيت برمحمره (خرمشهر) و جزيره الخضر (آبادان)بالا مى گيرد و دولت هاى انگليس و روسيه كه مشتركاً درصدد تضعيف دولت ايران و حتى جدا كردن سرزمين هايى از خاك ايران عمل مى كردند. براى نمونه، جداكردن هرات با كمك انگليس ها در زمان محمد شاه پدر ناصرالدين شاه از خاك ايران اميركبير كه از پشتيبانى عشاير عرب ساكن آن نواحى نيز برخوردار بود، با كمك شيخ جابر رئيس عشيره چغب و پشتيبانى عشيره بنى كعب«پرچم شير و خورشيد» ايران را بر پايگاه نظامى محمره (خرمشهر) به اهتزاز درآورد. اميركبير معتقد بود از آن محلى كه آب رودخانه كرخه وارد شط العرب مى شود، خط ميانى رودخانه مرز ايران و دولت عثمانى است.
اين به اهتزاز درآوردن پرچم ايران بر فراز اين شهر خرم، واقعيت تاريخى شكوهمندى است كه بعد ها هم تكرار شد و به قوت و قدرت نام اين شهر سرافراز را براى هميشه به ايران زمين سنجاق كرد.





