تبليغاتX
خرمشهر بهشت ویران من - خرمشهر انچه که هست

سلام

دیروز پیغامی از دوستی بهم رسید که می گفت شما خودتون نمی خواهید خرمشهر را بسازید

می خوام در جواب این دوست عزیز  یکی از پست های وبلاگ دوست بسیار محترم و خبر نگار خوب آقای

نظارت با وبلاگ سوتیتر های زندگانی یک خبر نگار که در باره خرمشهر در سال ۱۳۸۵نوشته بود بذارم که همه بفهمن خرمشهر چیه؟

سفرنامه مصور خرمشهر (۲)

خرمشهر شهر خون آزاد شد

شنوندگان عزيز توجه فرماييد ... شنوندگان عزيز توجه فرماييد ...

خرمشهر، شهر خون، آزاد شد ...!

۲۴سال از این خبر فوری و این لید به یاد ماندنی گذشت اما هنوز در انتظار گوینده ای هستیم که شاید روزی لید طلائیش  این باشد :خرمشهر، شهر خون، آباد شد ...! اما گویی فقط باید صبوری کنیم و  انتظار بکشیم و دوره  بکنیم شب و روز را وهنوز را !

 راستش خیلی حرفا بود که دلم می خواست برای خرمشهر و مردم دوست داشتنی اش بنویسم ، مقداری هم خط خطی کردم ولی فکر کردم اینهمه حرف زده اند و حرف زده ایم و می زنیم که کوچکترین ثمری برای خرمشهریهای عزیز که به یقین صبورترین و منتظرترین مردم دنیا هستند نداشته تازه اگر بخواهی بنویسی آنوقت تک تک حرفها و درد دلهای این مردم باید تیتر شود و تو به دستهای خالی خود فکر می کنی می اندیشی که تمام تیترهای دنیا را هم که خرج کنی حتا یک روز از آن ۳۵ روز مقاومت با دستهای خالی را هم نمی توانی توصیف کنی چه برسد به وصف درد این بیست و چند سال که از آغاز آن جنگ لعنتی می گذرد ..

 وقتی تیتر شرمنده می شود

« اما

این شانه های گرد گرفته

چه ساده و صبور

وقت وقوع فاجعه می لرزند

اینان

هرچند

بشکسته زانوان و کمر هاشان

استاده اند فاتح ونستوه

بی هیچ خان ومان »

بنویس ... بنویس... بنویس...حدیث مکرر درد را بنویس

مادری می گفت چه بگویم خودت داری می بینی پسرم نمی بینی ؟ بنویس مشکلات داریم بنویس امکانات نداریم بنویس آب نداریم بنویس یا بایداز آب غیر قابل شرب لوله ها بخوریم یا هر روز آب بشکه ای بخریم بنویس فاضلاب نداریم بنویس فاضلاب و زباله ها را تو شط می ریزن بنویس گاز نداریم بنویس برق نداریم تو این گرمای ۶۰ درجه همیشه برقمون قطع می شه بنویس بچه هامون همه بی کارن بنویس بومی ها بی کارن غریبه ها و غیربومیها اومدن خرمشهر و آبادان رفتن سرکار بنویس خرج زندگی مونو خرج تحصیل و درس و مشق دخترهامو از کجا بیارم ؟بنویس خیلی از خانه ها هنوز خرابه بنویس خرمشهر ۱۷ سال بعد از تموم شدن جنگ هنوز جنگ زده س بنویس نصف خرمشهر هنوز بازسازی نشده بنویس بچه هامون جایی برای تفریح ندارن خودت وضع شطو ببین بنویس چرا اینهمه تبعیض هست چرا به خرمشهر توجه نمی کنید بنویس آقای احمدی نژاد تو یه کاری بکن مردم خرمشهر بهت امید دارن بنویس کسی به داد دل ما نمی رسه نرسیده بنویس خیلی ازجوونا ... بنویس ...بنویس...بنویس...

گویی به آسمان متصل هستند این بچه ها ی خرمشهر ...سمت راست جادر سمت چپ حسن

«درد کشیده ایم

سختی کشیده ایم

سکوت کرده ایم

شب وروز پس چه خواهد شد فردا را شمرده ایم

چرا این همه چراغ

در یکی  دوشهر بسوزد و

این همه بسیار و بی چراغ بی دیده بی نشان

بی نام و بی سراغ ؟!»

        خرمشهر  انبارها بعد از صد دستگاه دیوارها و سوله ها همه سوراخ سوراخند

از پل نو خرمشهر که عراقیها پس از فتح این پل روی اون می رقصیدن و تصویرشو هر شب از تلویزیون عراق پخش می کردن فقط همین مونده فک کنم پل نو بخوبی مظلومیت خرمشهرو نشون می ده...

        پل نو خرمشهر ...شلمچه و مرز بعد از پل نو قرار دارن

"مسجد جامع ... آسمانی ترین سنگر زمینی " این جمله رو توی مسجد جامع خرمشهر دیدم

                          مسجد جامع سوم خرداد 85

      مسجد جامع خرمشهر خرداد 85

و اما شلمچه ...

هرچه خواستم در مورد شلمچه چیزی بنویسم نتوانستم چرا که قابل توصیف نیست ...باید به شلمچه سفر کنی و ببینی ...چند عکس از شلمچه گرفتم که اینجا می گذارم اما متاسفانه تصاویری که از مرز ایران و عراق گرفتم به دلیل فاصله بسیار زیاد از کیفیت مناسبی برخوردار نبود... ام الرصاص و پتروشیمی بصره از این مسافت قابل رویت بود ... سعی می کنم در سفر بعدی عکسهای بهتری بگیرم ...

   شلمچه ...میدان مین

 شلمچه سوم خرداد 85

 

 

 تکمله :

  اما 24 سال از آزادی خرمشهر می گذره ، مسوولهای زیادی هم تو این ربع قرن اومدن و رفتن اما باتصویری که امروز از خرمشهر دیدم و با شنیدن درد دلهای مردم نمی دونم چرا فکر می کنم حرفها و قولهای مسوولین و احمدی نژاد در صورت تحقق به چیزی مث معجزه می مونه و اصلا به خود معجزه نیاز داره چیزی در حد مقاومت معجزه آسای جوونهای خرمشهر... راستی خرمشهر آزاد شد اما آباد ...؟!

چهارشنبه ۳ خرداد هشتاد و پنج  خرمشهر

از وبلاگ  :

نوشته شده توسط بارما در ساعت 10:24 | لینک  |